کلاس ششمی ها
بالا بردن کیفیت اموزشی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.

هنگام برداشت محصول بود شبی از شب ها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پیرمرد کمی ضرر زد.

پیرمردکینه روباه را به دل گرفت بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد.

مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده به دم روباه بست و آتش زد.

روباه شعله وردر مزرعه به اینطرف وآن طرف میدوید وکشاورز بخت برگشته هم به دنبالش در این تعقیب و گریز گندمزار به خاکستر تبدیل شد.

 

وقتی کینه به دل گرفته ودر پی انتقام هستیم باید بدانیم آتش این انتقام دامن خودمان را هم خواهد گرفت بهتر است ببخشیم وبگذریم ... 





نوع مطلب : حکایت، 
برچسب ها : پندانه، کشاورز و روباه، قند و عسل، کینه توزی،
لینک های مرتبط : ملا و شمع، ﻣﻐﺮﻭﺭﻧﺒﺎﺵ...، داستان گرگ و الاغ، شعر گربه و موش عبید زاکانی، مناجات نامه نظامی گنجوی در نعت پیامبر اکرم(ص)، حکایت شرط آزادی، حکایت شیر گرگ و روباه، حکایاتی زیبا از گلستان سعدی،
          
جمعه بیست و چهارم دیماه سال 1395

در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد میشد.دوستان ملا گفتند:

 ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی ,ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.

 ملا قبول کرد,شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت:

 من برنده... شدم و باید به من سور دهید.

ادامه مطلب


نوع مطلب : حکایت، 
برچسب ها : ملا و شمع، حکایت های آموزنده، پندانه،
لینک های مرتبط : ﻣﻐﺮﻭﺭﻧﺒﺎﺵ...، داستان گرگ و الاغ، شعر گربه و موش عبید زاکانی، مناجات نامه نظامی گنجوی در نعت پیامبر اکرم(ص)، حکایت شرط آزادی، نمونه آثار نثر کهن فارسی، حکایت شیر گرگ و روباه، حکایاتی زیبا از گلستان سعدی، شعر مارگیر و اژدها از کتاب مثنوی،
          
جمعه بیست و چهارم دیماه سال 1395

#ﻣﻐﺮﻭﺭﻧﺒﺎﺵ...

ادامه مطلب


نوع مطلب : حکایت، 
برچسب ها : شعر نو، غرور،
لینک های مرتبط :

          
سه شنبه هجدهم آبانماه سال 1395
در فارسی ششم  سال تحصیلی 95-96 در قسمت گوش کن و بگو به سه داستان اشاره شده است.

ادامه مطلب


نوع مطلب : فارسی ششم، حکایت، مطالب اموزشی، 
برچسب ها : داستان رفتار نیکان، حماسه هرمز، داستان حماسه ی هرمز، رفتار نیکان، فارسی ششم، گوش کن و بگو،
لینک های مرتبط : داستان رفتار نیکان، داستان حماسه هرمز،
          
جمعه بیست و سوم مهرماه سال 1395
امروز یه داستان کوتاه و جذاب واستون میزارم.
داستان گرگ و الاغ




نوع مطلب : کتاب داستان، حکایت، 
برچسب ها : داستان های ایرانی،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه بیستم مردادماه سال 1395
دو نفر زحمت بیهوده می کشند و تلاششان سودی ندارد:
یکی آن شخص که ثروت جمع می کند ولی نمی خورد، دوم آن شخص که درس می خواند و علم می آموزد اما به آن عمل نمی کند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : فارسی ششم، نکات مهم کتاب ها، حکایت، 
برچسب ها : بخوانیم، معنی شعر، حکایت، علم و عمل،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه چهاردهم مردادماه سال 1395

درخت علم

دانشمند با خنده گفت : ای نادان این درختی که تو به دنبالش هستی همان علم دانش است .

تو به دنبال صورت و ظاهر رفتی ای انسان نادان  و چون به ظاهر توجه کرده ای از معنی واقعی ان دور شدی .

گاهی ان را درخت نامیدند و گاهی افتاب و گاهی ان را  به دریا خواندن و گاهی ان را به ابر نامیدند .

کسی که تولیدات بیشتر داشته باشد و اثار بیشتری داشته باشد کمترین  اثر او رسیدن به جاودانگی است





نوع مطلب : فارسی ششم، نکات مهم کتاب ها، حکایت، 
برچسب ها : بخوانیم، معنی شعر، حکایت، درخت علم،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه چهاردهم مردادماه سال 1395
افسانه هفت کلاغ
دوستان خوب و مهربان از امروز هر هفته یک کتاب داستان خوب و شیرین برای مطالعه شما در وبلاگ قرار می دهیم.
کتاب این هفته افسانه هفت کلاغ 
امیدوارم از مطالعه این کتاب لذت ببرید.
برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : حکایت، کتاب داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه دوازدهم مردادماه سال 1395

اگر داری تو عقل و دانش و هوش
بیا بشنو حدیث گربه و موش

بخوانم از برایت داستانی
که در معنای آن حیران بمانی

ای خردمند عاقل ودانا
قصهٔ موش و گربه برخوانا

قصهٔ موش و گربهٔ مظلوم
گوش کن همچو در غلطانا



ادامه مطلب


نوع مطلب : فارسی ششم، حکایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه هفتم مردادماه سال 1395
تخته اول که الف نقش بست
بر در محجوبه احمد نشست
حلقه حی را کالف اقلیم داد
طوق ز دال و کمر از میم داد


ادامه مطلب


نوع مطلب : فارسی ششم، حکایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه هفتم مردادماه سال 1395
شرط آزادی (از رساله اخلاق الاشراف - باب پنجم در سخاوت)

یکی از بزرگان عصر با غلام خود گفت که از مال خود پاره ای گوشت بستان و زیره بایی معطّر بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم.


ادامه مطلب


نوع مطلب : فارسی ششم، حکایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه هفتم مردادماه سال 1395

با نیکان به دل دوست باش و با بدان به زبان-عنصرالمعالی کیکاوس/نثر کهن

/////
و بنگر میان نیکان و بدان و با هر دو گروه دوستی کن.

با نیکان به دل دوست باش و با بدان به زبان دوستی نمای تا دوستی هر دو گروه تو را حاصل گردد.

و نه همه حاجتی به نیکان افتد. وقتی باشد که به دوستی بدان حاجت آید به ضرورت، که از دوست نیک مقصود برنیاید. اگرچه راه بردن تو نزدیک بدان، به نزدیک نیکان تو را کاستی درآید. چنان که راه بردن تو به نیکان، نزدیک بدان آبروی فزاید.

و تو طریق نیکان نگه دار که دوستی هر دو قوم تو را حاصل آید.

اما با بی‌خردان هرگز دوستی مکن که دوست بی‌خرد از دشمن بتر بود. که دوست بی‌خرد با دوست از بدی آن کند، که صد دشمن باخرد با دشمن نکند.

و دوستی با مردم هنرمند و نیک عهد و نیک محضر دار، تا تو نیز به آن هنرها معروف و ستوده شوی که آن دوستان تو بدان معروف و ستوده باشند.

و تنهایی دوست‌تر دار از همنشین بد.

برگرفته از:قابوس نامه





نوع مطلب : فارسی ششم، حکایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه بیست و ششم تیرماه سال 1394
مرد آن بود - محمد بن منور/نثر کهن

شیخ را گفتند: «فلان کس بر روی آب می‏رود.» گفت: «سهل است، بزغی و صعوه ای نیز برود». گفتند :«فلان کس در هوا پرد.» گفت:«مگسی و زغنه‏ای می‏پرد.» گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می شود.» شیخ گفت:«شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‏شود. این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و بخورد و در میان بازار در میان خلق ستد و داد کند و با خلق بیامیزد و یک لحظه، به دل، از خدای غافل نباشد.
برگرفته از:اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابی‌سعید ابی‌الخیر




نوع مطلب : فارسی ششم، حکایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه بیست و ششم تیرماه سال 1394

یک روز یک شیر و یک گرگ و یک روباه در صحرا به هم رسیدند و معلوم شد همه گرسنه اند و به شکار می روند.

شیر گفت:«به عقیده من این کار خوبی نیست که ما هر یکی تنها تنها کار می کنیم و تنها تنها می خوریم. بهتر این است که با هم رفیق باشیم و شریک باشیم و با هم شکار کنیم و با هم بخوریم، ما که نظری و غرضی نداریم چرا با هم نباشیم.»

گرگ حرفی نزد. روباه که ضعیفتر بود فکر کرد به هر حال شیر و گرگ بهتر شکار می کنند و صرفه با اوست. گفت:«صحیح است، احسنت، بهترین کارها همین است. همکاری با شیر مایه افتخار ماست.» و یک جایی وعده گذاشتند و قرار شد بروند و هر کس هرچه گیرش آمد بیاورد آنجا و با هم شریک باشند. 
رفتند و شیر یک گورخر شکار کرد، گرگ یک آهو گرفت و روباه یک خرگوش گرفت و آمدند. شیر گفت:«بسیار خوب، حالا بیایید یک جوری تقسیم کنیم که عاقلانه باشد، در دنیا هیچ چیز بهتر از انصاف نیست.»

 

روباه گفت:«ای شیر، شما از همه بزرگتر هستید و اختیار با شماست. هر طوری که صلاح می دانید رفتار کنید.» 
شیر گفت:«نخیر، نخیر، این حرف را نزن، من از شما قوی ترم و نمی خواهم مردم بگویند در تقسیم خوراک نظری و غرضی دارم. شما خودتان تصمیم بگیرید، پیشنهاد کنید، وقتی انصاف در کار باشد من هم قبول دارم. خوب است این کار را به گرگ واگذار کنیم که کمتر حرف می زند و معلوم است فکرش بیشتر است. ای گرگ تو اینها را تقسیم کن.» 
گرگ گفت:«چه عرض کنم، حالا که می فرمایید، به عقیده من اوضاع خودش روبه راه است، تو از همه بزرگتری گورخر را هم خودت شکار کرده ای مال تو، من میانه حالم آهو را هم خودم گرفته ام مال من، روباه کوچکتر است خرگوش را هم خودش گرفته مال خودش.»

شیر خشمگین شد و گفت:«گرگ درنده عوضی را نگاه کن! خاک بر سرت کنند با این تقسیم کردنت. معلوم می شود تو هیچ چیز نمی فهمی و بیخود در حضور بزرگان حرف می زنی. شیطان می گوید بزنم این مغزت را «داغون کنم.»
شیر پنجه محکمی بر سر گرگ زد، کله اش را از تنش جدا کرد و کله گرگ را جلو روی خودش گذاشت و بعد به روباه گفت:«گرگ بی تربیت، انصاف و ادب نداشت و به سزای خودش رسید، حالا تو بیا و خودت که از همه حیوانات باهوش تری این گوشت ها را تقسیم کن.» 
روباه فکر کرد باید از خیر یک خوراک بگذرد و جان خود را نجات بدهد و گفت: -«امیدوارم ناراحت نشده باشید، گرگ راه و رسم دوستی با بزرگان را بلد نبود و خوب شد که به سزایش رسید. اما در تقسیم، موضوع خیلی روشن است:گورخر ناهار شماست، آهو غذای شام شماست، خرگوش هم برای صبحانه شما خوب است».
شیر لبخندی زد و گفت:«آفرین، بارک الله به تو که چه خوب بلدی تقسیم کنی. این انصاف و ادب را از کی یاد گرفته ای؟»

روباه گفت:«بنده که قابل نیستم، خوبی از خودتان است ولی این انصاف و ادب را از کله گرگ که جلو روی شماست یاد گرفتم!»

مولانا





نوع مطلب : فارسی ششم، حکایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه بیست و پنجم تیرماه سال 1394
پنج حکایت زیبا و خواندنی از گلستان سعدی به همراه ترجمه آن

ادامه مطلب


نوع مطلب : فارسی ششم، حکایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه سوم تیرماه سال 1394


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی