تبلیغات
کلاس ششمی ها - داستان پادشاه جنگل از کتاب کلیله و دمنه
 
کلاس ششمی ها
بالا بردن کیفیت اموزشی
درباره وبلاگ


بیشتر مطالب این وبلاگ مربوط به پایه ششم است. امیدوارم از مطالب این وبلاگ خوشتون بیاد.

مدیر وبلاگ : ارکیده
نویسندگان
نظرسنجی
آیا در مدرسه شما زنگ ورزش معلم ورزش برای کار با دانش آموزان حضور دارد؟





چهارشنبه نهم فروردینماه سال 1396 :: نویسنده : ارکیده
روزگاری شیری در جنگلی پادشاهی می‌کرد. او قدرتمند بود و هر روز از طرف حیوانات هدیه‌هایی به دستش می‌رسید، اما باز هم راضی نبود و با خودش فکر می‌کرد: «من باید برای خودم درباریانی داشته باشم که همیشه در خدمتم باشند
بعد از این فکر، شیر از روباه خواست تا پیش او بیاید. روباه آمد. شیر به او گفت: «ای روباه! همه می‌دانند که تو عاقل و زیرک هستی. من از تو می‌خواهم که مشاورم باشی

روباه تعظیم کرد و گفت: « بنده در خدمتگزاری حاضرم.»
شیر بعد از روباه، پلنگ را صدا کرد و گفت: «تو چابک و تیزپا هستی. من از تو می‌خواهم که محافظم باشی
پلنگ هم تعظیم کرد و پذیرفت. پس از آن نوبت به کلاغ رسید. شیر به او گفت: «اى كلاغ! تو می‌توانی به راحتی به هرجا که بخواهی پرواز کنی. من از تو می‌خواهم که پیک من باشی»
کلاغ هم تعظیم کرد و از آن لحظه به بعد پیک شیر شد. آن‌ها قسم خوردند که به پادشاه وفادار باشند. شیر هم قول داد که غذای آن‌ها را فراهم کند و کاری کند که زندگی راحتی داشته باشند.
همه چیز به خوبی می‌گذشت. روباه، کلاغ و پلنگ در همه‌ی کارها به پادشاه کمک می‌کردند. هرجا می‌خواست می‌رفتند، در شکار همراهش بودند و وقتی او سیر می‌شد باقی مانده‌ی غذایش را می‌خوردند. به همین خاطر هیچ وقت گرسنه نمی‌ماندند.
یک روز، کلاغ پیش شیر آمد و گفت: «سرورم! آیا تا به حال گوشت شتر خورده‌اید؟ گوشت او بسیار خوشمزه است. من یک بار در بیابانی گوشت شتر خوردم و بسیار لذت بردم
شیر که تا آن روز مزه‌ی گوشت شتر را نچشیده بود و حتی اصلاً شتر را ندیده بود، گفت: «از کجا می‌شود شتر پیدا کرد؟»
کلاغ جواب داد: «چند فرسنگ دورتر از این‌جا، بیابانی هست. من بالای آن بیابان پرواز می‌کردم که شتری چاق را دیدم. او داشت تنهای تنها راه می‌رفت
شیر فوری ماجرا را برای روباه و پلنگ گفت و از آن‌ها خواست تا نظر خودشان را بگویند. روباه و پلنگ درباره‌ی بیابان هیچ چیز نمی‌دانستند، اما چیزی نگفتند زیرا فکر می‌کردند اگر پادشاه بفهمد، فکر می‌کند کلاغ عاقل‌تر و داناتر از آن‌هاست. آن‌ها به گفتند: «حرف کلاغ درست است. گوشت شتر مزه‌ای بسیار خوبی دارد که پادشاه حتماً باید از آن بخورد
صبح روز بعد، شیر و دوستانش به طرف صحرا حرکت کردند. خیلی زود به جایی رسیدند که دیگر از جنگل، درختان سرسبز و سایه خبری نبود. آفتاب داغ بود و صحرایِ خشکِ بی‌آب و علف. کلاغ جلوتر از همه پرواز می‌کرد و راه را نشان می‌داد. او اصلاً از گرما ناراحت نبود و پشت سر هم داد می‌زد: «عجله کنید! شتر همین نزدیکی‌هاست
اما شیر دیگر نمی‌توانست راه برود. شن‌های داغ صحرا پنجه‌هایش را سوزانده بود. او ایستاد و فریاد زد: «من گوشت شتر نمی‌خواهم. زود مرا به جنگل برگردانید
از صدای فریاد شیر، روباه و پلنگ و کلاغ ترسیدند. آن‌ها از جنگل دور شده بودند و نمی‌دانستند شیر را که خیلی عصبانی بود چطوری به خانه‌اش برگردانند.
روباه که خیلی باهوش بود، فوری نقشه‌ای کشید. او به دیگران گفت: «شما این‌جا منتظر بمانید. من می‌روم و کمک می‌آورم
روباه به سرعت از آن‌جا دور شد. رفت و رفت تا بالأخره شتر را پیدا کرد. به او گفت: «عجله کن! پادشاه ما می‌خواهد تو را ببیند
شتر گفت: «پادشاه شما؟ او دیگر کیست؟ من فقط ارباب خودم را می‌شناسم و هر جا که بخواهد برایش بار می‌برم
روباه گفت: «شاه ما یک شیر نیرومند است که ارباب تو را کشته. حالا تو آزاد هستی و دیگر لازم نیست در این صحرای داغ، بارکشی کنی. شاه از تو خواسته است پیش او بروی و بقیه‌ی عمرت را با راحتی زندگی کنی. اگر می‌خواهی همراه من بیا
شتر که از بارکشی خسته شده بود و از راحت زندگی کردن بدش نمی‌آمد، به دنبال روباه به راه افتاد. پس از مدتی، پیش شیر رسیدند. همه از دیدن آن‌ها خوشحال شدند. روباه به شیر گفت: «قربان! لطفاً سوار شتر شوید تا پنجه‌هایتان نسوزد. ما باید به جنگل برگردیم
شیر، روباه و پلنگ سوار شتر شدند و راه افتادند. کلاغ هم پروازکتان راه را به آن‌ها نشان می‌داد. خلاصه خسته و گرسنه به جنگل رسیدند. دیگر وقت شام بود. همه منتظر بودند تا شیر، شتر را بکشد، اما شیر به شتر نزدیک شد و گفت: «دوست من! به خاطر این که مرا نجات دادی از تو سپاسگزارم. تو می‌توانی هرچقدر دلت می‌خواهد این‌جا بمانی. من هم قول می‌دهم از تو محافظت کنم
روباه، پلنگ و کلاغ با تعجب به هم نگاه کردند. بعد از آن‌همه زحمتی که برای پیدا کردن شتر کشیده بودند، شیر نمی‌خواست او را بکشد. ناگهان شیر غرید و گفت: «شما سه نفر! مگر نمی‌بینید من گرسنه‌ام؟ پنجه‌هایم سوخته و نمی‌توانم دنبال غذا بروم. فوری بروید و چیزی برای خوردن پیدا کنید
روباه، پلنگ و کلاغ اطاعت کردند و از آن‌جا دور شدند، اما برای شکار و پیدا کردن غذا نرفتند بلکه گوشه‌ای نشستند تا با هم فکر کنند و نقشه‌ای بکشند تا بتوانند شتر را مجبور کنند که از شیر بخواهد، او را بخورد. بعد از کشیدن نقشه، آن‌ها پیش شیر برگشتند. کلاغ جلو رفت و گفت: «جناب شیر! هرچه گشتیم غذایی برای شما پیدا نکردیم و چون دوست نداریم به شما سخت بگذرد، پس مرا بخورید و سیر شوید
روباه جلو دوید، کلاغ را کنار زد و گفت: «نه، تو خیلی کوچک هستی. من بیشتر از تو گوشت دارم. عالی‌جناب! خواهش می‌کنم مرا بخورید
هنوز حرف روباه تمام نشده بود که پلنگ جلو دوید و گفت: « نه قربان ؛ من از همه بزرگترم مرا بخورید.»
شتر که در گوشه‌ای ایستاده بود، با دیدن فداکاری آن سه با خودش فکر کرد: «من هم باید وفاداری خود را به شاه ثابت کنم.» برای همین جلو رفت و گفت: «من هم دوست دارم جانم را فدای شما کنم. این دوستان بیشتر از من به درد شما می‌خورند. آن‌ها زنده بمانند بهتر است. پس به جای آن‌ها مرا بخورید.» روباه، پلنگ و کلاغ خوشحال شدند و خودشان را برای خوردن گوشت شتر آماده کردند.
شیر گفت: «من از همه شما سپاسگزارم. حرف شما را قبول می‌کنم و شما را یکی‌یکی می‌خورم
با شنیدن حرف‌های شیر، کلاغ فوری پرواز کرد و رفت. روباه و پلنگ هم دوان‌دوان فرار کردند و از آن‌جا دور شدند، اما شتر ایستاد و خودش را برای قربانی شدن آماده کرد.
شیر خندید، به سوی شتر رفت و گفت: «شتر جان! تنها تو ثابت کردی که به من وفاداری. من تو را نخواهم خورد و تا وقتی زنده هستم از تو مراقبت می‌کنم و نمی‌گذارم کسی آزاری به تو برساند
شتر با شادی از او تشکر کرد. شیر با خودش گفت: «مهربان بودن از همه چیز بهتر است




نوع مطلب : حکایت، 
برچسب ها : کلیله و دمنه، داستان های کلیله و دمنه به زبان ساده، داستان پادشاه جنگل، داستان های شیرین و خواندنی برای بچه ها،
لینک های مرتبط : داستان مرد هیزم شکن، داستان کوتاه هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست، ملا و شمع، کشاورز و روباه، داستانهایی از کلیله و دمنه، داستان موش و گربه از کتاب کلیله و دمنه،
سه شنبه هجدهم اردیبهشتماه سال 1397 03:17 بعد از ظهر
What does this mean? In the practical sense, not much… but
in the legal world, it works as a sort of sleight-of-hand that protects Uber in the event of a lawsuit.
You see, under the law, employers are considered to be
more responsible for the actions of their employees than they
are for the actions of their independent contractors.

Uber has used this argument to protect itself against third party plaintiffs many times, including in a lawsuit filed by the family of a young girl who was killed
by an Uber driver while crossing the street. If they can use that defense against an innocent child, you can bet they’ll use it
against you!
However, this issue is still a legally hazy one. Strong
legal precedent has not yet been established on this particular question, and different courts have come
to different conclusions. Right now, the status quo seems to be that Uber drivers are considered employees in some
areas, and independent contractors in others.
Regardless, you can be certain that if you were hit
by an Uber driver, the company will do what it can to avoid
having to pay you a dime. In these situations, a personal injury attorney is more important than ever,
and one with experiences in Uber cases is a definite plus.
If you find yourself in an Uber accident, you should take the
same steps that you should take after any automobile accident.

These steps include protecting your own safety by getting
out of the line of immediate danger and calling 911 if anyone has been injured, remaining at the scene and sharing insurance information with any other drivers who were involved, calling the
police if the accident is serious, and reporting it to your insurance company.
سه شنبه چهارم اردیبهشتماه سال 1397 05:01 قبل از ظهر

Seriously many of awesome knowledge!
buying viagra without a prescription viagra cheap no prescription where can i buy a viagra cheap viagra tablets buy pharmaceutical viagra online pharmacy online where can i buy viagra buy viagra next day delivery where do i buy viagra buy viagra now
جمعه هفدهم فروردینماه سال 1397 08:40 بعد از ظهر

Cheers! I enjoy this.
cialis 5 mg scheda tecnica cialis generico en mexico american pharmacy cialis cialis uk cialis online nederland safe site to buy cialis online where do you buy cialis buy cialis cheap 10 mg venta de cialis canada buy cialis cheap 10 mg
جمعه سوم فروردینماه سال 1397 05:22 بعد از ظهر

You said it adequately.!
precios de cialis generico weblink price cialis cipla cialis online cialis pas cher paris cialis generico tarif cialis france cialis ahumada calis where cheapest cialis acheter cialis kamagra
دوشنبه بیست و هشتم اسفندماه سال 1396 12:10 قبل از ظهر

Kudos, I value this.
cialis professional from usa cialis bula we recommend cialis best buy cialis 30 day sample low dose cialis blood pressure cialis 5 mg prescription doctor cialis buying cialis overnight best generic drugs cialis acheter cialis meilleur pri
پنجشنبه شانزدهم شهریورماه سال 1396 09:48 قبل از ظهر
Somebody essentially help to make critically posts I
might state. This is the first time I frequented your web page and to this point?
I surprised with the analysis you made to make this actual submit extraordinary.
Excellent activity!
شنبه چهاردهم مردادماه سال 1396 12:12 بعد از ظهر
My developer is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on a number of websites for about a year and am worried about switching to another platform.
I have heard good things about blogengine.net. Is there a way I can transfer all
my wordpress content into it? Any kind of help would be greatly appreciated!
دوشنبه نهم مردادماه سال 1396 10:08 قبل از ظهر
fantastic post, very informative. I ponder why the opposite experts of this sector
do not understand this. You should proceed your writing. I am confident, you've a great readers' base already!
چهارشنبه سی ام فروردینماه سال 1396 11:19 قبل از ظهر
Appreciating the hard work you put into your blog and detailed information you present.
It's great to come across a blog every once
in a while that isn't the same unwanted rehashed information. Excellent read!
I've saved your site and I'm including your RSS feeds to my Google account.
پنجشنبه دهم فروردینماه سال 1396 11:04 قبل از ظهر
سال نو مبارک
آرزوی بهترین ها رو در سال جدید براتون دارم
موفق باشید
چهارشنبه نهم فروردینماه سال 1396 02:03 بعد از ظهر
واقعا مطلب اموزنده ای بودمرسی
-----------------
ارسال شده توسط ربات ارسال نظر Yo Blog Spammer
yospammer.tk
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :